![]() |
![]() |
|
| جایی برای عشق و شعر...! |
|
قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچکسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند.
قایقی از تور تهی و دل از آرزوی مروارید. همچنان خواهم راند. نه به آبی ها دل خواهم بست نه به دریا پریانی که سر ز آب بدر می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران می فشانند فسون از گیسو هاشان...
همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند : "دور باید شد . دور. " مرد آن شهر اساطیر نداشت. زن آن شهر به سرشاری یک خوشه ی انگور نبود. هیچ آیینه ی تالاری , سرخوشی ها را تکرار نکرد . چاله آبی حتی , مشعلی را ننمود. دور باید شد , دور . شب سرودش را خواند , نوبت پنجره هاست .
همچنان خواهم خواند . همچنان خواهم خواند .
پشت دریا ها شهری است که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است. بام ها جای کبوتر هایی است , که به فواره ی هوش بشری می نگرند. دست هر کودک ده ساله ی شهر, شاخه ی معرفتی است . مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند که به یک شعله, به یک خواب لطیف. خاک , موسیقی احساس تو را می شنود و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد...
پشت دریا ها شهری است که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحرخیزان است . شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند .
پشت دریاها شهری است !!! قایقی ***باید*** ساخت ... |
|
+ نوشته شده در
85/06/07ساعت 0:12 توسط میثاق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
دوو هیس خوابن بیدار نکنیشونااااااا سعید هستی برای دوستداران قمیشی یه عالمه آهنگ آرزو آهنگ های خیلی قشنگ موسیقی لحظه ی دیدار آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
سایت های جالب ف ی ل ت ر ش ک ن . . . کد های جاوا دانلود نرم افزار آوای آزاد دوو نکسیا |
|
RSS
|